![]()
جیم جارموش به نوعی نماد سینمای مستقل آمریکاست. او از معدود کارگردانهایی است که دور از منجلاب کلیشه های هالیوودی همچنان به راه خود ادامه میدهد(البته با نظر لطف تهیه کنندگان اروپایی)و انصافا فیلم های بسیار زیبا و متفاوتی ارائه کرده است.
Mystery Train آخرین فیلم جارموش در دهه 80 است که موقعیت جارموش رو به عنوان یک فیلم ساز غیرمتعارف تثبیت کرد. به کسانی که سال 94 تحت تاثیر فیلم “قصه های عامه پسند”(pulp Fiction) کوئنتین تارانتینو قرار گرفته اند و این فیلم را شروعی برای این نوع سینما میدانند پیشنهاد می کنم حتما این فیلم جارموش رو هم ببینند. فیلم دارای 3 داستان متفاوت هست که بصورت موازی با هم در جریان هستند و در چند جا با هم تلاقی می کنند.
از اونجائیکه بنده اعتقادی به نقد فیلم ندارم و چون اصولا نقد فیلم در ایران در 95% موارد جائی جز از برای به رخ کشیدن ادبیات نویسنده و استفاده از جملات کلیشه ای و درنمودن قمپز! در جهت مطرح کردن خود(که البته در اکثر موارد هیچ ربطی هم به فیلم نداره) نیست، لذا بنده سعی کرده ام(بخوانید حال می کنم!) که فقط یه سری نکات رو از فیلم که خودم از نظر فیلم سازی برام جالب بود براتون بنویسم شاید شمام خوشتون بیاد(شایدم نیاد!).
شخصیت های این فیلم هم مانند بیشتر فیلم های جارموش از تبارهای گوناگون و ملیت های مختلف هستند.جارموش همیشه دوست داشته از بازیگران سایر کشور هاهم در فیلم هایش استفاده کنه و اصرار بر عدم دوبله فیلم هاش و استفاده از لهجه اصلی هنرپیشگانش (حتی دست و پا شکسته)از مشخصه های اصلی فیلم های جارموش محسوب می شه.(که البته شوخی های بامزه ای هم با این لهجه ها تو فیلماش میبینیم).
در این فیلم دو teenager ژاپنی رو میبینیم که بنظر میاد برای سیاحت وارد امریکا شده اند.سر و وضعشون شبیه teenager های آمریکاییه با اینحال مبهوت زرق و برق آمریکا و فرهنگ امریکایی شدن و با یک کلمه ژاپنی که توسط یه آمریکایی(در ابتدای فیلم و در ایستگاه)ادا میشه کلی جوگیر می شن!. پیاده روی شونو در خیابان های ممفیس(تنسی)می بینیم با یک چمدان بزرگ و سنگین(که میتونه استعاره خوبی از بک گراند background هردوشون باشه که به هرحال باهاشونه و بر شونه هاشون سنگینی می کنه). تقابل جالبی بین این دو و یک خانواده آمریکایی رو در استودیوی ضبط Memphis می بینیم وقتی دارن به جملات تند و پشت سرهم مسئول استودیو گوش میدن(به تکون خوردناشون توجه کنین).دقت کنین که چطور جارموش با استفاده از میمیک صورت و body language به زیبایی این 2 فرهنگ رو باهم مقایسه می کنه.
لوئیزا یک زن ایتالیایی که چندان معلوم نیست که در آمریکا چیکار میکنه (زیر بغلشم خیلی وقته نزده!)شاید خیلی وقته تو آمریکا سرگردونه.ورود اون به مسافرخونه نشون میده جایی برای رفتن نداره. نماد یه تازه وارد به سیستم امریکا که همه سعی در کلاه برداری ازش رو دارن و به راحتی تسلیم میشه. احتمالا به پیشینه خودش وفادارتره (تقابل مجله های امریکایی رو با کتاب ایتالیایی همراهش ببینید).شایدم بخاطر همین امله!.
جالبه که در حین سرگردانی شخصیت ها در خیابان های ممفیس، جارموش کلی از شخصیت ها و فضاهای بعدی رو هم معرفی می کنه که ما به سادگی از کنارش می گذریم. خود تاکید بر “سرگردانی” شخصیت ها در خیابان ها هم جالب توجه.
“دی دی” هم یه “سرگردانه”که اتفاقا چند چمدان سنگین رو حمل می کنه!..ولی به نظر میاد اون از فرهنگ آمریکایی خسته شده و می خواد یه جوری ازش فرار کنه.به برخوردش در ابتدای ورودی مسافر خونه با لوئیزا توجه کنین. اصلاتقابل این امریکایی پرحرف و لوئیزای ساده لوح در رختخواب مسافرخونه خودش بیانگر خیلی چیزاست.
یه نکته جالب تو فیلم های جارموش خنگ بودن “آدم بدا” ست. هجو بامزه ای که جارموش با شخصیت های منفی میگیره همیشه جالبه(رجوع کنین به فیلم گوست داگ Ghost Dog). اصولا بامزه بودنشون بر “نگتیو بودنشون” ارجحیت داره. اتفاق اینجا هم “چارلی” و “ویل” و “جانی” بار سنگین (و بد دستی) رو حمل می کنن و اونم بطری های مشروبه.(البته به load بود اسلحه هم توجه کنین)
اما 2 شخصیت بسیار جالب رئیس مسافرخانه و پادو هستند.شوخی ها بامزه بین این دو ، حسادت پادو به لباس های رئیس مسافرخانه وکارهاش، خیلی خوب از آب دراومده. زنگی که رئیس برای رسمی نشان دادن محیط میزنه(نوع لباس اون هم گواهی بر همین مدعاست)،در حالیکه پادو از لباسی که بزور به تنشه ناراضیه. جالبه که نقطه تقاطع این فیلم هم در همین مسافرخونه ی کوچک میگذره.
نکته جالب، وصل کردن این 3 جریان به همدیگه است.دستگاه رادیو (به دیالوگ جالب “یه تلویزیون هم تو این اتاق وجود نداره” هم دقت کنین).برنامه ای با صدای tom waits که یک اهنگ قدیمی (blue moon) از الویس پریسلی رو پخش می کنه. جالب اینجاست که شخصیت های غیر آمریکایی علاقه بیشتری نسبت به الویس پریسلی دارن تا خود امریکایی ها. و البته نقطه ای که هر 3 جریان یکی می شوند : صدای شلیک گلوله.(به دیالوگ بین ژاپنی ها توجه کنین)
هجو های ناب جارموش واقعا در سینما بی نظیره. در سراسر فیلم شاهدش هستیم.گفتگوی تین اجرهای زاپنی بعد از سکس، گفتگوی روزنامه فروش با پیرمرد،فرار سارقین با وانت، روشن کردن سیگار با فندک، مقایسه عکس های الویس پریسلی در آلبوم با مجسمه ازادی ، مجسمه مگس روی پیشخون، برخورد انتهایی دی دی با ژاپنی ها.صدای آژیر ماشین پلیس با صدای قطار ، خواب لوئیزا…
به رنگ های فیلم بخصوص به قرمز دقت کنین.فیلم برداری عالیه.یه قسمتی از فیلم برام جالب بود جایی که دختر ژاپنی پوستری را که در حال کنده شدن از دیوار است را از روی دیوار می کنه.
در انتهای فیلم بازهم شخصیتها راه شون یکی می شه بدون اینکه بازهم از وجود همدیگر باخبر شوند.پس داستان همچنان ادامه دارد!. فیلم نامه ی قوی جارموش واقعا ستودنی است.در انتها دیدن این فیلم را بشدت به همه دوستداران سینمای نامتعارف و خلاف کلیشه توصیه می کنم.هرچه بیشتر ببینینش نکته های بیشتری دستگیرتون میشه.
(درضمن خانومی که در فرودگاه مشغول مهر و موم مدارک لوئیزاست “سارا درایور” همسر جارموش است.)